کلبه سکوت
مطالب متنوع
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید آرزویی است که از دوست به یار آمده است

نوروز 91 مبارک
برچسبها: دلیل عشق, عشق, عشق واقعی, عشششق
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فریاد زد: من چشم می گذارم، از انجایی که هیچکس نمی خواست به دتبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند که او چشم بگذارد و به دنبال انها بگردد
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن...یک...دو...سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند
لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله رفت. اصالت در میان ابرها مخفی گشت. هوس به مرکز زمین فرو رفت. طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود رفت و پنهان شد. و... دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود. هفتاد و نه... هشتاد... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق ممکن نیست . در همین حال دیوانگی به پایان شمارشش می رسید، نود و شش... نود و هفت... هنگامی که دیوانگی به صد رسید، عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد: دارم میام
و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود، زیرا تنبلی، تنبلی اش امده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین. یکی یکی همه را پیدا کرد، به جز عشق. او از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد: تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد عشق از پشت بوته بیرون امد. با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشت هایش قطرات خون بیرون می زد
شاخه ها به چشمان او فرورفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند. او کور شده بود. دیوانگی گفت: من چه کردم! من چه کردم!؟ چگونه میتوانم تو را درمان کنمعشق پاسخ داد: تو نمی توانی من را درمان کنی. اما اگر می خواهی جبران کنی راهنمای من شو
و این گونه است که از ان روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست
هیچ ادم عاقلی به دنبال عشق که هم کور است و دیوانه نمی رود.
برچسبها: عشق, دیوانگی, گریه خون, کور شدن عشق
سپندار مزگان روز عشق ایرانیان باستان
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم “سپندار مذگان” به گوششان نخورده است.
چند سالی ست حوالی ۲۵ بهمن ماه (۱۴ فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که “در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود…بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!”
اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز “سپندار مذگان” یا “اسفندار مذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.
زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، “مهرگان” لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل” و “مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها” دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!
برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
برچسبها: ولنتاین, سپندار مزگان, روز عشق, 25 بهمن, 14 فوریه, 29 بهمن
باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری
غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد
از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی

دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من
زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک
برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق
بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
دیگر
وقتش بود؛ همه انتظار در انتظار نگذاشتنت را می كشیدیم. روزهای سختی را
گذرانده بودیم و شب های بسیاری خواب، دعوت چشمانمان را نمیپذیرفت.
دلگیر
بودیم از بدشانسی خودمان و خوش شانسی دیگران... مگر یكی میتواند چقدر شانس
بیاورد. هرچیز دورانی دارد و این آغاز رنسانس سرخ ماست.
خدا
كه با ما باشد، ناخدا كه مصطفی باشد و سكان در دست جادوگر، اتفاقی جز این
نخواهد افتاد. این هت تریك طلایی غریب آشنایمان پاسخ مختصری بود به
حرفهایی كه شایسته میلیونها قلب سرخ نیست.
هیچ
كجای دنیا، با دل شكستن پله های صعود را طی نمیكنند؛ اما همه جای دنیا با
به دست آوردن دل است كه یك شبه راه هزار ساله را طی میكنند. افتخار میكنم
كه به تیم محبوبم، به همیشه برنده بودنش، به اهالی مهربانش كه اگر گاهی گل
نمیزنند، دل هم نمیشكنند.
افتخار
میكنم به نود و سه دقیقه تعصب؛ پنجاه وپنج درصد بینندهایی كه از آن سوی
دنیا به جای دنبال كردن هر خبری برد تیمم را نظاره كردند و افتخار میكنم
به اینكه به عنوان یكی از كوچكترین هواداران تیم محبوبم شاهد خیابان های
تمام سرخ زیباترین پنجشنبه سال بودم.
زندگی ...
Life is happinessزندگی شادی است
Life is joyزندگی لذت است
Life is loveزندگی عشق است
Life is unityزندگی وحدت است
Life is careزندگی مراقبت است
Life is faithزندگی اعتقاد است
Life is freedomزندگی آزادی است
Life is peaceزندگی آرامش است
Life is creationزندگی خلقت است
Life is fantasyزندگی خیال است
Life is artزندگی هنر است
Life is a dreamزندگی یک رویاست
Life is a fairy taleزندگی یک افسانه است
Life is a mysteryزندگی یک راز است
Life is knowledgeزندگی دانستن است
Life is delightزندگی شوق است
Life is restزندگی آسایش است
Life is splendourزندگی باشکوه است
Life is natureزندگی گوهر است
Life is eleganceزندگی لطافت است
Life is Feelingsزندگی احساس است
Isn't itآیا چنین نیست؟
| Design By : Pars Skin |

.jpg)





